ای مایهٔ اصل شادمانی غم تو

ای مایهٔ اصل شادمانی غم تو خوشتر ز حیات جاودانی غم تو از حسن تو رازها به گوش دل من گوید به زبان بی‌زبانی غم…

Continue Reading...

ای جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست

ای جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست آورده ز لطف خویش از نیست به هست بر درگه عدل تو چه درویش و چه…

Continue Reading...

امشب نظری به روی ساقی دارم

امشب نظری به روی ساقی دارم ای صبح، مدم، که عیش باقی دارم شاید که بر افلاک زنم خیمه، از آنک با همدم روح هم…

Continue Reading...

وقت است که بر لاله خروشی بزنیم

وقت است که بر لاله خروشی بزنیم بر سبزه و گل‌خانه فروشی بزنیم دفتر به خرابات فرستیم به می بر مدرسه بگذریم و دوشی بزنیم

Continue Reading...

هم دل به دلستانت رساند روزی

هم دل به دلستانت رساند روزی هم جان بر جانانت رساند روزی از دست مده دامن دردی که تو راست کین درد به درمانت رساند…

Continue Reading...

گفتم دل من، گفت که خون کردهٔ ماست

گفتم دل من، گفت که خون کردهٔ ماست گفتم: جگرم، گفت که: آزردهٔ ماست گفتم که: بریز خون من، گفت برو کازاد کسی بود که…

Continue Reading...

عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت

عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت وز دیده بسی خون دل ساده بریخت بس زاهد خرقه پوش سجاده نشین کز عشق تو می بر…

Continue Reading...

دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد

دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد وز هر دو جهان سود و زیان می‌بازد مانندهٔ پروانه، که بر شمع زند بر عین تو جان…

Continue Reading...

در دل همه خار غم شکستیم دریغ!

در دل همه خار غم شکستیم دریغ! وز دست غم عشق نرستیم دریغ! عمری به امید یار بردیم بسر با یار دمی خوش ننشستیم دریغ!

Continue Reading...

چشمم ز غم عشق تو خون باران است

چشمم ز غم عشق تو خون باران است جان در سر کارت کنم، این بار آن است از دوستی تو بر دلم باری نیست محروم…

Continue Reading...