غزلیات فخرالدین عراقی
تا کی از ما یار ما پنهان بود؟
تا کی از ما یار ما پنهان بود؟ چشم ما تا کی چنین گریان بود؟ تا کی از وصلش نصیب بخت ما محنت و درد…
بیا، که عمر من خاکسار میگذرد
بیا، که عمر من خاکسار میگذرد مدار منتظرم، روزگار میگذرد بیا، که جان من از آرزوی دیدارت به لب رسید و غم دل فگار میگذرد…
بر درت افتادهام خوار و حقیر
بر درت افتادهام خوار و حقیر از کرم، افتادهای را دست گیر دردمندم، بر من مسکین نگر تا شود درد دلم درمان پذیر از تو…
با پرتو جمالت برهان چه کار دارد؟
با پرتو جمالت برهان چه کار دارد؟ با عشق زلف و خالت ایمان چه کار دارد؟ با عشق دلگشایت عاشق کجا برآید؟ با وصل جانفزایت…
ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی
ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی بر در تو نشستهام منتظر عنایتی گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر ور…
ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته
ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته عالمی در شور و شوری در جهان انداخته عشق رویت رستخیزی از زمین انگیخته آرزویت غلغلی در آسمان…
الا قم، واغتنم یوم التلاقی
الا قم، واغتنم یوم التلاقی و در بالکاس وارفق بالرفاقی بده جامی و بشکن توبهٔ من خلاصم ده ازین زهد نفاقی مشعشعة اذا اسکرت منها…
نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولیتر
نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولیتر ندارم چون دلی خرم، تنی بیمار اولیتر نیابد هر که دلداری، چو من زار و…
نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان
نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان به خوبی در همه عالم نظر کردن توان؟ نتوان چو آمد در دل و دیده خیالت آشنا…
مقصود دل عاشق شیدا همه او دان
مقصود دل عاشق شیدا همه او دان مطلوب دل وامق و عذرا همه او دان بینایی هر دیدهٔ بینا همه او بین زیبایی هر چهرهٔ…





