غزلیات عارف قزوینی
مرا هجرت کشد
مرا هجرت کشد مرا هجرت کشد آخر نهانی خوش است آن مرگ از این زندگانی تنم رنجور و جان بیمار، وقت است اگر رحم آوری…
صدای ناله مظلوم
صدای ناله مظلوم تو دادگر شو اگر رحم دادگر نکند بکن هر آنچه دلت خواست او اگر نکند صدای ناله مظلوم در دل ظالم بسنگ…
دمکرات و اعتدال
دمکرات و اعتدال مرا عقیده پیرار و پارسالی نیست خیال روی دمکرات و اعتدالی نیست زرنگهای طبیعت که نیست جز نیرنگ مرا بدیده بجز نقش…
حال دل
حال دل حال دل با تو مرا اشک بصر میگوید راز پنهان من از خانه به در میگوید سر زد از کوه مرا ناله ولی…
آرزو
آرزو بیمار درد عشق و پرستارم آرزوست بهبود زان دو نرگس بیدارم آرزوست یاران شدند بدتر از اغیار گو بدل کای یار غار صحبت اغیارم…
مرگ دوست
مرگ دوست بمرگ دوست مرا میل زندگانی نیست؟ ز عمر سیر شدم مرگ ناگهانی نیست؟ بقای خویش نخواهم از آنکه میدانم که اعتماد بر این…
عدل مزدک پایداری عشق
عدل مزدک پایداری عشق بغیر عشق نشان از جهان نخواهد ماند بماند عشق ولیکن جهان نخواهد ماند خزان عمر من آمد بهار عمر تو شد…
دل کارگر زلف سرمایهدار
دل کارگر زلف سرمایهدار چه گویمت که چه از دست یار میگذرد به من هرآنچه که از روزگار میگذرد ز یار شکوه کنم یا ز…
جور
جور جور این قدر به یک تن تنها نمیشود گویی اگر که میشود حاشا نمیشود ظالمتر از طبیعت و مظلومتر ز من تا ختم آفرینش…
یادگار یک صباح خماری
یادگار یک صباح خماری دیشب خرابی میم از حصر و حد گذشت این سیل کوه ساز خم آمد ز سد گذشت گفتم حساب جام شماری…





