غزلیات طبیب اصفهانی
میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست
میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست تحفه ای جز گهر اشگ بدامانم نیست عاشقم عاشق و پروا، ز رقیبانم نیست آتشم آتش و پروا، ز…
ما غمزدگان چون زدل آهنگ برآریم
ما غمزدگان چون زدل آهنگ برآریم صد چشمه خون از جگر سنگ برآریم مرغان همه در ناله و این طرفه که ما را رخصت نه…
قسمتم گرمی بازار نگردد هرگز
قسمتم گرمی بازار نگردد هرگز کس خریدار من زار نگردد هرگز ای خوش آن می که چو هشیار کشد ز آن گردد آنچنان مست که…
ساختی خوارم، بعاشق گلعذاران این کنند؟
ساختی خوارم، بعاشق گلعذاران این کنند؟ از نظر افکندیم، یاران بیاران این کنند؟ کشت و افکند و بفتراکم نیست آن شهسوار دیده ای هرگز بصیدی…
دیگر دلم خدنگ جفا رانشان شدست
دیگر دلم خدنگ جفا رانشان شدست جرمی ز من مگر بتو خاطرنشان شدست؟ بی وعده آمدی که زشادی شوم هلاک دل در گمان که یار…
خوش آن خلوت که چون آئی بروی غیر در بندم
خوش آن خلوت که چون آئی بروی غیر در بندم تو بگشائی میان و من پی خدمت کمربندم نگاری کز رخش یک لحظه نتوانم نظر…
چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش
چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش نمی آید بخاطر پرگشودنهای گلزارش عجب نبود ز خاکش تا قیامت بوی خون آید بیابانی…
بهتر آنست که پا از سر بازار کشم
بهتر آنست که پا از سر بازار کشم تا بکی دردسر از بار خریدار کشم رفته در پای دلم خاری و افغان که مرا نیست…
آنکه پیوسته به رویت نگرانست، منم
آنکه پیوسته به رویت نگرانست، منم وانکه حیران تو بیش از دگرانست منم آنکه از کوی تو ای خانه برانداز امید بسته رخت سفر و…
از خشم و کین نگاه تو کارم بجان رسد
از خشم و کین نگاه تو کارم بجان رسد گرنه تلافیی زنگاه نهان رسد کم کن جفا که پیش تو حرف شکایتم ترسم که رفته…





