غزلیات طبیب اصفهانی
جدا از روی تو چشمم چو خونفشان گردد
جدا از روی تو چشمم چو خونفشان گردد ز خون دل مژه ام شاخ ارغوان گردد گرفته ام بغمش الفتی و می ترسم خدا نکرده…
برگیر مهر از آنکه بکام دل تو نیست
برگیر مهر از آنکه بکام دل تو نیست برکن دل از کسی که دلش مایل تو نیست تا چند گوئیم که بخوبان مبند دل ناصح…
از ما نهفته با دگران یار بوده ای
از ما نهفته با دگران یار بوده ای ما غافل و تو همدم اغیار بوده ای از خواب صبحگاه تو پیدا بود که دوش در…
نیست مهر تو متاعی که بجان بفروشم
نیست مهر تو متاعی که بجان بفروشم گرچه ارزان خرم این جنس و گران بفروشم منم آن قدرشناسی که اگر مهر ترا بفروشم بدو عالم…
مرغی که بکوی تو ز پرواز نشیند
مرغی که بکوی تو ز پرواز نشیند از جور تو هر چند رمد باز نشیند شد یار و درآمد ز درم غیر و روانیست جغد…
گر چه ما را دسترس بر دامن آن ماه نیست
گر چه ما را دسترس بر دامن آن ماه نیست شکرلله از گریبان دست ما کوتاه نیست بیقرار عشق را از محنت هجران چه باک…
صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
صبح محشر که من از خواب گران برخیزم بود آیا که برویت نگران برخیزم بس ملولم ز جهان بلبل خوش نغمه کجاست کز سر هر…
ز پا فتادم و رویم بمنزلست هنوز
ز پا فتادم و رویم بمنزلست هنوز شکست کشتی و چشمم بساحلست هنوز چه حالتست ندانم که بارها از دل شدم خراب و مرا کار…
در دل اگر باشدم غیر وصال توکام
در دل اگر باشدم غیر وصال توکام هجر تو بر من حلال وصل تو بر من حرام مرغ دلم اوفتاد از غم عشقت به بند…
چون خواهم با سگانش گرم سازم آشنائی را
چون خواهم با سگانش گرم سازم آشنائی را رقیب از رشگ آرد در میان حرف جدائی را ز گلشن می رود آن شوخ بی پروا…





