از هجر بت یگانه ما

از هجر بت یگانه ما خون می چکد از ترانه ما بر خاست ز آسیای افلاک افغان زشکست دانه ما افتاده زمین خراب و بیخود…

Continue Reading...

آرد شبیخون چون هجرت ای ماه

آرد شبیخون چون هجرت ای ماه گیرد بلندی شبهای کوتاه مجنون محزون گریان بوادی لیلای سرخوش خندان بخرگاه از میوه تو ای نخل سرکش ما…

Continue Reading...

هر که از خون جگر چون لاله ساغر می کشد

هر که از خون جگر چون لاله ساغر می کشد منت احسان کی از چرخ ستمگر می کشد زآستان بی نیازی تا کف خاکی بجاست…

Continue Reading...

من آن صیدم که از ضعفم نفس بیرون نمیآید

من آن صیدم که از ضعفم نفس بیرون نمیآید بجز آهی که آنهم از قفس بیرون نمی آید نمی دانم که آسودست در محمل؟ همی…

Continue Reading...

گریه نتوانست غم را از دل بیتاب برد

گریه نتوانست غم را از دل بیتاب برد کی تواند کوه را از جای خود سیلاب برد از غمت ای گوهر نایاب در بحر وجود…

Continue Reading...

صید دلم که باشد ازو خون روان هنوز

صید دلم که باشد ازو خون روان هنوز خوش آنکه هست سر غمت را نشان هنوز بر دل بسی نهفته ام اما نیامدست حرف شکایت…

Continue Reading...

زبیدادت ننالد چون دل من؟

زبیدادت ننالد چون دل من؟ که هر دم می کنی در خون دل من ندانستی دلم را قدر و بسیار بجوئی و نیابی چون دل…

Continue Reading...

دل سوخت از شتاب و بدلبر نمی رسد

دل سوخت از شتاب و بدلبر نمی رسد این تشنه لب دریغ بکوثر نمیرسد اشگم بدیده کی رسد از گرمی جگر از شیشه این شراب…

Continue Reading...

چون ناله زجور تو ستمگر نکند کس؟

چون ناله زجور تو ستمگر نکند کس؟ هر چند کند ناله و باور نکند کس آن جامه که از خون جگرتر نکند کس در کوی…

Continue Reading...

جانا در انتظار تو شد روزگار من

جانا در انتظار تو شد روزگار من و آن انتظار هیچ نیاید بکار من بهر تسلیم بود این بس که آورد گاهی مرا بیاد، فراموشکار…

Continue Reading...