غزلیات طبیب اصفهانی
چه خوشست از تو گاهی مژه نیم باز کردن
چه خوشست از تو گاهی مژه نیم باز کردن بتلافی تغافل نگهی بناز کردن نتوان چو فاش از تو سر شکوه باز کردن من و…
بمن از ناز نگاهش نگرید
بمن از ناز نگاهش نگرید نگه گاه بگاهش نگرید رخ او چون گل وخطش چو گیاه گل این باغ و گیاهش نگرید لشگر انگیخته عشقم…
اگر از حال ما پرسی بپرس از طره جانان
اگر از حال ما پرسی بپرس از طره جانان پریشانان نکو دانند احوال پریشانان ملک آسوده در خلوتسرا و دادخواهان را دریغا خون کند در…
از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است
از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است دارم دل خرابی از غصه تو خونست از شغل می پرستی بازم مدار ناصح چون…





