غزلیات طبیب اصفهانی
چو خنجر ستم آن ترک لشگری برداشت
چو خنجر ستم آن ترک لشگری برداشت دلم ستمکشی واو ستمگری برداشت منم که روز ازل از من آسمان و زمین محبت پدری مهر مادری…
ترک چشمش که قصد جان دارد
ترک چشمش که قصد جان دارد زمژه تیغ بر میان دارد می توان یافت کاین تغافل را بمن از بهر امتحان دارد قسمت عاشقان فراغت…
برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند
برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند وزکی شنوم، کز تو شنیدن نگذارند ای وای بر آن مرغ گرفتار که در دام پایش بگشایند و پریدن…
از کین گر آن بیدادگر بر سینه ام خنجر زند
از کین گر آن بیدادگر بر سینه ام خنجر زند باد ابحل خون منش گر خنجر دیگر زند شکرانه خواب خوشت مپسند در بیرون در…
نهانی رازهای دوستداران
نهانی رازهای دوستداران کی می گوید بدشمن دوست، یاران؟ مسلمانان غم تنهائیم کشت خوش آن یاران خوش آن روزگاران ندانستم چرا غافل گذشتند ازین فرخنده…
مرا در سینه دل چون نافه تا پر خون نخواهد شد
مرا در سینه دل چون نافه تا پر خون نخواهد شد نصیبم نکهتی زان طره شبگون نخواهد شد کمال ناامیدی بین کزان نامهربان شادم بمن…
کسی راه غمش را سر نبردست
کسی راه غمش را سر نبردست ازین خونخواره ره جان درنبردست چه دامست این که یک فرخنده طایر برون زین دام بال و پر نبردست…
شدیم پیرو بدل داغ آن جوان مانده
شدیم پیرو بدل داغ آن جوان مانده دمید صبح و همان شمع در میان مانده کسی که رفت به منزل کجا بیاد آرد زواپسی که…
رفته عمر و نیم جانی مانده است
رفته عمر و نیم جانی مانده است واپسی از کاروانی مانده است در چمن در ره نشانی مانده است خاربست آشیانی مانده است میرود تا…
در حلقه خوبان چو تو یک عربده جو نیست
در حلقه خوبان چو تو یک عربده جو نیست افسوس که چون روی تو خوی تو نکونیست خم در قدحم ریز که در میکده عشق…





