غزلیات طبیب اصفهانی
تا بدلجوئی من لعل تو خندان نشود
تا بدلجوئی من لعل تو خندان نشود خاطرم جمع از آن زلف پریشان نشود افتد از آب چو گوهر ز صفا می افتد جای رحمست…
بر من نیندازد نظر بی اعتباری را ببین
بر من نیندازد نظر بی اعتباری را ببین باشم براهش خوارتر از خار، خواری را ببین آسوده در خلوت شهم کی می دهد دربان رهم…
از سر کوی تو دردا که من دلنگران
از سر کوی تو دردا که من دلنگران بایدم رخت سفر بست بکام دگران بس فرو مانده ام ای خضر خدا را مددی کاروان رفته…
نمودی گاه زلف عنبرین گه خال مشگینم
نمودی گاه زلف عنبرین گه خال مشگینم ندانستم که بیرون برد از کف دل، کدامینم گلی در گلبنم نشکفت وزین حسرت که غمگینم ولی در…
مپسند از درت ای دوست غمین برخیزم
مپسند از درت ای دوست غمین برخیزم نه چنان آمده بودم که چنین برخیزم ای خوش آن لحظه که در بزم نشست تو و من…
کجا کسی غم شبهای تار من دارد
کجا کسی غم شبهای تار من دارد بحز وفا، که سری در کنار من دارد؟ باین خوشم که تو را شرمسار من سازد تحملی که…
سر منزل سلمی که منم دل نگرانش
سر منزل سلمی که منم دل نگرانش از رشگ نخواهم که بیابند نشانش شوخی که منم زخمی تیری ز کمانش فتراک ز مرغان حرم گشته…
رحمی، رحمی که از کنارم
رحمی، رحمی که از کنارم رفتی تو و کشت انتظارم هر چند که تیره روزگارم صد شکر پسند طبع یارم هر دم بهوای تیغش از…
خط بر رخ یار خوش نباشد
خط بر رخ یار خوش نباشد در گلشن و خار، خوش نباشد رعناست اگر چه سرو آزاد پیش قد یار خوش نباشد تو با دل…
چه خونها در دل ایام کردیم
چه خونها در دل ایام کردیم که صبحی را بمستی شام کردیم چه می بود آن، که تا در جام کردیم وداع ننگ و ترک…





