غزلیات طبیب اصفهانی
افزوده غمی چون بغم دیگرم امشب
افزوده غمی چون بغم دیگرم امشب زنهار مگیرید ز کف ساغرم امشب بر خرمن من دوش زدی آتش و رفتی بودت گذری کاش بخاکسترم امشب…
از آن آهم ز دل مشکل برآید
از آن آهم ز دل مشکل برآید که می ترسم غمت از دل برآید مکن بامن جفا چندان مبادا که آهی از دلم غافل برآید…
هرگز بیاد ما زر و گوهر نمی رسد
هرگز بیاد ما زر و گوهر نمی رسد ما را بیغیر یار بخاطر نمی رسد اشگی بدیده کی رسد از گرمی جگر از شیشه این…
مشکل که دهد دست مرا با تو وصالی
مشکل که دهد دست مرا با تو وصالی تو نخل برومندی ومن خشگ نهالی ما را که بجز دست تهی نیست بضاعت اندیشه وصل تو؟…
گو روزگار هرچه تواند بما کند
گو روزگار هرچه تواند بما کند ما و تو را مباد که از هم جدا کند مرغ شکسته بالم و صیاد بیوفا ترسم باین بهانه…
عاشقان را نگر از خاره تنی ساخته اند
عاشقان را نگر از خاره تنی ساخته اند که به بیداد چو تو دلشکنی ساخته اند بحذر باش درین بزم که جادو نگهان کار ما…
زد مرا زخمی و از پیش نظر بگذشت حیف
زد مرا زخمی و از پیش نظر بگذشت حیف نازده بر سینه ام زخم دگر، بگذشت حیف کشتی ما را که عمری بود جویای نهنگ…
دل عاشق نمی گردد براحت مهربان هرگز
دل عاشق نمی گردد براحت مهربان هرگز که بلبل در چمن از گل نبندد آشیان هرگز بخود چون زخم گل مرهم نگیرد داغ هجرانم نگردد…
حیف از تو که ارباب سخن را نشناسی
حیف از تو که ارباب سخن را نشناسی از مرغ چمن زاغ و زغن را نشناسی عمریست نفس سوخته ام حیف بسی هست کز مرغ…
تیغ از میان بقصد من ناتوان مکش
تیغ از میان بقصد من ناتوان مکش ور زانکه می کشی ز پی امتحان مکش آمد بر استخوان چو مرا ناوکت مکن بر من جفا…





