رباعیات رکنالدین اوحدی مراغهای
چشم ار چه به خون شد ز غم هجر تو غرق
چشم ار چه به خون شد ز غم هجر تو غرق زین پس همه پیش تو به چشم آیم و فرق دل نامهٔ شوق تو…
بنمود بمن یار میان، یعنی هیچ
بنمود بمن یار میان، یعنی هیچ در پاش فگندم دل و جان، یعنی هیچ گویند که در مدرسه تحصیلت چیست؟ فکر دهن تنگ دهان، یعنی…
ای ماه، غمت جامهٔ دل در خون برد
ای ماه، غمت جامهٔ دل در خون برد نادیده ترا رخت دل ما چون برد؟ آن خال که بر گوشهٔ چشمست ترا خال لب خوبان…
ای خاک تو آب سبزه زار صافی
ای خاک تو آب سبزه زار صافی تابوت تو سرو جویبار صافی تا عمر مراغه بود هرگز ننشاند مانند تو سرو در کنار صافی
اقبال تمام پاک دینان دارند
اقبال تمام پاک دینان دارند آنان طلبند، لیک اینان دارند خرسندی و عافیت نهانی گنجیست وین گنج نهان گوشه نشینان دارند
نی از تو گذر به هیچ حالی ممکن
نی از تو گذر به هیچ حالی ممکن نی از تو به عمرها وصالی ممکن دیدار تو ممکنست و وصل تو محال انصاف که اینست…
گل شرم چمن به هیچ رویی نبرد
گل شرم چمن به هیچ رویی نبرد از لاله خجالت سر مویی نبرد شب غنچه ازان نواله بر شاخ آویخت تا گربهٔ بید باز بویی…
غافل مشو، ای دل، که نیازم با تست
غافل مشو، ای دل، که نیازم با تست پوشیده هزارگونه رازم با تست حرمان شبی دراز و جایی خالی زانم که حکایت درازم با تست
زلفت، که چو حلقهٔ کمند افتادست
زلفت، که چو حلقهٔ کمند افتادست از وی دل عالمی به بند افتادست در پای تو افتاد و شکستش سر از آنک آشفته ز بالای…
دلدار مرا در غم و اندوه بکاست
دلدار مرا در غم و اندوه بکاست یک روز برم به مهر ننشست و نخاست گفتنم مگر این عیب ز دل سختی اوست؟ چون میبینم…





