رباعیات رکنالدین اوحدی مراغهای
روی من و خاک سر کویت پس ازین
روی من و خاک سر کویت پس ازین حلق من و حلقهای مویت پس ازین در گوش لب تو یک سخن خواهم گفت گر بشنود…
دل بندهٔ بوی عنبر آمیز گلست
دل بندهٔ بوی عنبر آمیز گلست جان چاکر عارض دلاویز گلست بلبل که هزار خار کن بندهٔ اوست او نیز غلام خار سرتیز گلست
خالی،که لبت همی بباراید ازو
خالی،که لبت همی بباراید ازو خالیست سیه که شمک میزاید ازو صد تنگ شکر خورد ز پهلوی رخت ترسم که دهان تو به تنگ آید…
تن خاک تو گشت، رحمتی بر خواریش
تن خاک تو گشت، رحمتی بر خواریش دل جای تو شد به غم چرا میداریش؟ دلبستگییی که با میانت دارم تا چون کمرت میان تهی…
بر برگ گل آن سه خال کانداختهای
بر برگ گل آن سه خال کانداختهای هندو بچگانند و تو نشناختهای دیدی که به بوی مردمی آمدهاند بر گوشهٔ چشم جایشان ساختهای
ای طلعت نور گسترت به در بهشت
ای طلعت نور گسترت به در بهشت بشکسته سرای حرمت قدر بهشت امروز برین حوض طرب کن، که تراست فردا لب حوض کوثر و صدر…
ای آنکه ترا قوت هر بیشی هست
ای آنکه ترا قوت هر بیشی هست بنگر به دلم، که اندکش ریشی هست درویشم و دست حاجتی داشته پیش گر زانکه ترا فراغ درویشی…
از دست تو راضیم به آزردن خود
از دست تو راضیم به آزردن خود در عشق تو قانعم به خون خوردن خود گویی که ببینم آن دو دست به نگار مانند دو…
یارب، تو بدین قوت سهلی که مراست
یارب، تو بدین قوت سهلی که مراست وین کوتهی مدت مهلی که مراست حسن عمل از من چه توقع داری؟ با عیب قدیم و ظلم…
ما را تو چنین ز دل بر آری نیکست
ما را تو چنین ز دل بر آری نیکست وانگه بدو زلف خود سپاری نیکست زلفت که به فتنه سر بر آورد چنان او را…





