رباعیات رکنالدین اوحدی مراغهای
بد خلق مباش، کز خوش و امانی
بد خلق مباش، کز خوش و امانی پیکار مکن کار، که بر جا مانی زنهار! مهل، کز تو بماند دل کس دلها چو بماند ز…
ای راه خلل ز چار قسمت بسته
ای راه خلل ز چار قسمت بسته داننده ز روح نقش جسمت بسته صندوق طلسم را همی مانی تو صد گنج گشاده در طلسمت بسته
اوحد، دیدی که هرچه دیدی هیچست؟
اوحد، دیدی که هرچه دیدی هیچست؟ وین هم که بگفتی و شنیدی هیچست؟ عمری به سر خویش دویدی هیچست وین هم که به کنجی بخزیدی…
یک شهر بجست و جوی آن دوست همه
یک شهر بجست و جوی آن دوست همه بگذشته ز مغز و در پی پوست همه گر زانکه طریق طلبش دانستی از خود طلبش داری…





