رباعیات رکنالدین اوحدی مراغهای
اطراف چمن ز مشک بوییست به برگ
اطراف چمن ز مشک بوییست به برگ گلزار زمانه را نکوییست به برگ گل را ز دو رویه کار با برگ و نواست آری همه…
من خاک درم، تو آفتابی، ای دل
من خاک درم، تو آفتابی، ای دل نشگفت که بر سرم بتابی، ای دل من گم شدم از خود که ترا یافتهام دریاب، که مثل…
گل را، که صبا، مرغصفت بال گشاد
گل را، که صبا، مرغصفت بال گشاد گفتی که منجم ورق فال گشاد چون گربهٔ بید خوانش آراسته دید سر بر زد و بوی برد…
قدش به درخت سرو میماند راست
قدش به درخت سرو میماند راست زلفش به رسن، که پای بند دل ماست دل میل گنه دارد از آن روز که دید کو را…
زلف تو، که صد سینه ز دل خالی کرد
زلف تو، که صد سینه ز دل خالی کرد بر قامت همچون الفت دالی کرد گفتم کشمش ببند، متواری شد سر در کمرت نهاد و…
دل در غم او بکاست، میباید گفت
دل در غم او بکاست، میباید گفت این واقعه از کجاست؟ میباید گفت گفتی تو که از که این قیامت دیدی؟ از قامت او، چو…
خورشید که خاک ازو چو زر میگردد
خورشید که خاک ازو چو زر میگردد از شوق رخ تو دربدر میگردد یک جرعه میصاف تو در صافی ریخت شد مست و درین میان…
جان از سر زلف دلپذیریت نرهد
جان از سر زلف دلپذیریت نرهد عقل ار خطر خط خطیرت نرهد دل گر به مثل زهرهٔ شیران دارد از نرگس مست شیر گیرت نرهد
بر نطع تو اسب شیرکاری گردد
بر نطع تو اسب شیرکاری گردد فرزین تو پیل کارزاری گردد شطرنج چه بود؟ چوبکی چند، ولی از لعل تو چون عود قماری گردد
ای ماه، ز پیوستن من عار مدار
ای ماه، ز پیوستن من عار مدار پیوسته مرا به هجر بیدار مدار بر من، که فدای تو کنم جان عزیز خواری مپسند و این…





