غزلیات حافظ
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
سحرم دولت بیدار به بالین آمد گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام تا ببینی که نگارت به…
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت در شگفتم که در این مدت ایام فراق برگرفتی ز حریفان دل و…
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت…
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان…
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت…
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمیارزد به کوی می فروشانش به جامی…
دردم از یار است و درمان نیز هم
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم این که میگویند آن خوشتر ز حسن یار ما…
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفینه غزل است جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است پیاله گیر…
خوشا شیراز و وضع بیمثالش
خوشا شیراز و وضع بیمثالش خداوندا نگه دار از زوالش ز رکن آباد ما صد لوحش الله که عمر خضر میبخشد زلالش میان جعفرآباد و…
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست گشاد کار من اندر کرشمههای تو بست مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند زمانه تا…





