قاموس سخن
در دنيا ديگر وسيله اي
در دنيا ديگر وسيله اي نيست كه بشر براي فرار از تحمل و زحمت فكر كردن، به آن متوسل نشده باشد! (توماس اديسون)
در درون هر انسان
در درون هر انسان، سرزميني كشف نشده و يك معدن طلا وجود دارد. (فلورانس اسكاول شين)
در حقيقت زيبايي آن است
در حقيقت، زيبايي آن است كه به انسان برتري بخشد. (نامشخص)
در جهان ديوان سالارانه ي
در جهان ديوان سالارانه ي كارمند، اثري از ابتكار، نوآوري و آزادي عمل در ميان نيست، تنها چيزي كه وجود دارد دستورها و مقررات است…
در جاده ي برتري جويي
در جاده ي برتري جويي، محدوديتي براي سرعت وجود ندارد. (نامشخص)
در پي هر دانشي انديشه
در پي هر دانشي، انديشه اي نهفته است. (وين داير)
در بين تمامي مردم تنها
در بين تمامي مردم تنها عقل است كه عادلانه تقسيم شده، زيرا همه فكر مي كنند به اندازه كافي عاقلند. (دكارت)
در برف سپيدي آشكار است
در برف، سپيدي آشكار است. آيا تن به آن مي دهي؟ بسياري با نمايي سپيد، در ژرفناي [ وجود ] خود نيستي را پرورش داده…
در باتري انديشه ي خود
در باتري انديشه ي خود، جرياني ديگرگون را روشن كنيد تا بي درنگ در جهان عيني نيز دگرگوني را به چشم ببينيد. (فلورانس اسكاول شين)
در اين جهان هر فرد را
در اين جهان، هر فرد را جايگاهي ويژه است؛ جايگاهي كه چه آن فرد بخواهد، چه نخواهد، اهميت خودش را داراست. (نامشخص)





