قاموس سخن
جنگِ بر حق موافق نيستم
جنگِ بر حق؛ موافق نيستم. به باور من، جنگ يا ضروري است يا غير ضروري؛ جنگ بر ضد هيتلر ضروري بود، اما بر ضد ويتنام…
جز با چشم دل هيچ چيز را
جز با چشم دل هيچ چيز را چنان كه بايد نمي شود ديد؛ نهاد و گوهر را چشم سر نمي بيند. (آنتوان دوسنت اگزوپري)
جايي كه عشق حكمفرمايي
جايي كه عشق حكمفرمايي ميكند، غير ممكنها ممكن ميشود. (مثل هندي)
جاودانگي عشق را بايد در
جاودانگي عشق را بايد در تداوم آن جست و جو كرد. (نامشخص)
جامعه مثل آب نمك است؛
جامعه مثل آب نمك است؛ شنا كردن در آن بد نيست، اما بلعيدنش وحشتناك است. (نامشخص)
ثروت و افتخاري كه از راه
ثروت و افتخاري كه از راه نامشروع به دست آمده مانند ابري زودگذر است. (كنفوسيوس)
توانگر كسي است كه به
توانگر كسي است كه به آنچه خداوند توانا نصيبش كرده خرسند باشد. زيرا شوريده بخت تر و پراكنده خاطرتر از آزمند كسي نيست. (بزرگمهر)
توان خواهي مي تواند بر
توان خواهي مي تواند بر گذشت زمان پيروز شود. (نيچه)





