قاموس سخن
مردي با سپري بزرگ به جنگ
مردي با سپري بزرگ به جنگ با دشمنان رفت. از بالاي قلعه، سنگي بر سرش زدند و سرش را شكستند. برنجيد و گفت: مردك، كوري!…
مردمان هم سوگند عاشق را
مردمان هم، سوگند عاشق را سوگند نمي شمارند. (افلاطون)
مردم همواره قابل درك
مردم همواره قابل درك نيستند و زندگي همواره قابل فهم نيست. (ريچارد تمپلر)
مردم فقط از حقيقت مي
مردم فقط از حقيقت مي ترسند و نه از هيچ چيز ديگر. (اشو)
مردم داراي همان خويي
مردم داراي همان خويي هستند که از زمان شير خوارگي خود کسب نموده اند (کورش کبير)
مردم به جبران آزادي فكر
مردم به جبران آزادي فكر كه به ندرت از آن بهره مي برند، خواستار آزادي بيان هستند. (نامشخص)
مردان بزرگ كم مي گويند و
مردان بزرگ كم مي گويند و بسيار مي كوشند. (كنفوسيوس)
مرد فقير و بينوا را
مرد فقير و بينوا را تمسخر مکن شايد تو نيز روزي بينوا شوي (کورش کبير)
مرد حقيقي خواستار دو چيز
مرد حقيقي خواستار دو چيز است : خطر و بازي. از اين رو زن را به عنوان خطرناك ترين بازيچه ها مي طلبد. (نيچه)





