من وجود ندارم كه جهان را

من وجود ندارم كه جهان را تحت تاثير قرار دهم، وجود دارم كه زندگيم را به شيوه اي بگذرانم كه مرا شادمان سازد. (ريچارد باخ)

Continue Reading...

من هفتصد بار اشتباه

من هفتصد بار اشتباه نكردم، من يك بار اشتباه نكردم. من زماني موفق شدم كه هفتصد راهي را كه موفقيت آميز نبود اصلاح كردم. هر…

Continue Reading...

من نمي دانم كه جهان مرا

من نمي دانم كه جهان مرا چه مي داند؟ اما من خود را مانند كودكي مي بينم كه در كنار ساحل سرگرم بازي است و…

Continue Reading...

من مي انديشم پس هستم

من مي انديشم پس هستم. (دكارت)

Continue Reading...

من گمان مي كنم دليل

من گمان مي كنم، دليل اينكه مردم به خواسته هايشان نمي رسند، اين نيست كه برنامه ي ساده اي دارند، بلكه آنها نمي خواهند اين…

Continue Reading...

من شنيدن پاسخ را مانند

من شنيدن پاسخ را مانند شنيدن بانگ شيپور مي‌دانم كه از خواب بيدارم مي‌كند و مي‌گويد ادامه بده؛ عقب‌نشيني نكن. (نامشخص)

Continue Reading...

من دنياي پر از شير و عسل

من دنياي پر از شير و عسل را دوست نمي دارم. من دنياي كوچك و گرمي را دوست دارم كه خودم با دست خود آن…

Continue Reading...

من دانش و هنري ندارم

من دانش و هنري ندارم، تنها هنر من اين است كه مانند مادرم فن قابلگي مي دانم، با اين تفاوت كه مادرم زنها را در…

Continue Reading...

من تلويزيون را يك ابزار

من تلويزيون را يك ابزار بسيار مهم فرهنگي مي‌دانم، زيرا درست زماني كه كسي دكمه‌ي آن را مي‌زند، بي‌درنگ به اتاق ديگري مي‌روم و كتاب…

Continue Reading...

من به اين نتيجه رسيده ام

من به اين نتيجه رسيده ام كه گاهي گزينش يك شخص برگزيده به گونه ي مخاطب، بسيار كارساز است؛ شخصي حقيقي كه او را مي…

Continue Reading...