قاموس سخن
من درد انتظار را حس نمي
من درد انتظار را حس نمي كنم، از اين رو وقت شناس نيستم و مانند يك گوساله چشم به راه مي مانم. (فرانتس كافكا)
من خودم را يك سياستمدار
من خودم را يك سياستمدار ويژه نمي دانم. فكر مي كنم همان اندازه به عنوان يك بازيگر به كارم ادامه مي دهم كه در مقام…
من بين ديوانگي و مستي
من بين ديوانگي و مستي فرقي نمي بينم، جز اينكه ديوانگي مدت طولاني تري دارد. (سه نهك)
من براي شادماني به دنيا
من براي شادماني به دنيا نيامده ام، [ بلكه ] آمده ام تا كارهاي بزرگ انجام بدهم. (لودويگ وان بتهوون)
من آموختهام كه هرگاه
من آموختهام كه هرگاه كسي ناآرام و غمگين است يا پيشامد ناگواري برايش روي داده است، هيچگاه از او نپرسم “چه شده؟” يا “مشكل چيست؟”،…
من از عشق بدم مي آيد
من از عشق بدم مي آيد، زيرا يك بار عاشق شدم و مادرم را فراموش كردم. (مارك تواين)
من ادراك شكست را با خود
من ادراك شكست را با خود مانند پرچم پيروزي به هر سو مي كشانم. (فرناندو پسوا)
ممكن است چيزهاي ديگري
ممكن است چيزهاي ديگري سبب دگرگوني ما شوند، ولي دگرگوني ما از خانوادهمان آغاز ميشود و در همانجا به پايان ميرسد. (نامشخص)
مگذار هيچكس به آنچه خوش
مگذار هيچكس به آنچه خوش يا آنچه ناخوش است، دل بندد. نديدن خوشي درد است و ديدن ناخوشي نيز درد است. (بودا)
مفاهيم سازه هاي مغزي
مفاهيم سازه هاي مغزي اند، حال آنكه ايده ها مقدم بر فكر بشري هستند. در حقيقت، درك مغزي ما از ايده ها مفهوم را مي…





