قاموس سخن
من مثل يك حرامزاده
) من مثل يك حرامزاده زحمت كشيدم تا چند حقه ياد بگيرم و مثل يك گاو جنگيدم تا به سمت نقش هايي كه نمي توانم…
من فكر مي كنم همه زندگي
من فكر مي كنم همه زندگي رويايي از عشق است. (نامشخص)
من زمستان را دوست دارم
من زمستان را دوست دارم كه با برف باشد نه با باران. (جين وبستر)
من در شناخت خويشتن خويش
من در شناخت خويشتن خويش دريانوردم. (فرناندو پسوا)
من خجالتي ترين آدمي هستم
من خجالتي ترين آدمي هستم كه تابحال وجود داشته، اما شيري در درونم دارم كه هيچ گاه خفه نمي شود. (نامشخص)
من به والدينم به چشم
من به والدينم به چشم كودكاني خردسال مي نگرم كه نيازمند محبت هستند. (نامشخص)
من بر اين باورم كه ديدن
من بر اين باورم كه ديدن يك برگ علف، كمتر از سفر به ستارگان نيست. (والت ويتمن)
من اگر در بهشت باشم ولي
من اگر در بهشت باشم، ولي به من بگويند حق نداري جهنم را به اين بهشت ترجيح دهي، از آن بهشت بيرون مي روم. (نامشخص)
من از رايانه ها نمي
من از رايانه ها نمي ترسم، از نبود آن ها مي ترسم. (نامشخص)
من مي انديشم پس
[ من ] مي انديشم پس هستم، هستم چون فكر مي كنم، فكر مي كنم چون شك مي كنم. (دكارت)





