قاموس سخن
من سكوت را از آدم پر حرف
من سكوت را از آدم پر حرف آموختم، بردباري را از نابردبار و مهرباني را از نامهربان. اما شگفت آور است كه قدرشناس اين آموزگاران…
من در هر چه شك كنم در
من در هر چه شك كنم، در اين شك نمي توانم كرد كه شك مي كنم و چون شك مي كنم، مي انديشم؛ مي انديشم،…
من خواهم مُرد ولي همه
من خواهم مُرد، ولي همه چيز به خوبي مي گذرد؛ چه خوب مي بينم كه چقدر شفافيت روح و نرمش ناپذيريِ احساس، يكي است. (نامشخص)
من ترسيم كردن را به حرف
من ترسيم كردن را به حرف زدن ترجيح مي دهم، زيرا ترسيم كردن سريعتر است و مجال كمتري براي دروغ گفتن باقي مي گذارد. (نامشخص)
من براستي فرمول دقيقي
من براستي فرمول دقيقي براي موفقيت نمي شناسم، اما فرمول شكست را به خوبي مي دانم: سعي كنيد همه را خشنود نگه داريد! (نامشخص)
من اگر تسليم مي شدم
من اگر تسليم مي شدم، افرادي كه به من متكي بودند از گرسنگي مي مردند. تصوير اين افراد جدي و تهيدست هميشه در ذهنم رژه…
من از گفتگو با
من از گفتگو با سالخوردگان، در امان ميمانم؛ زيرا آنها بيش از ما راهي را پيمودهاند كه ما هم به نوبهي خود، از آن خواهيم…
من احساس مي كنم مختارم
من احساس مي كنم مختارم، پس مختارم. (نامشخص)
ممكن است بزرگترين اره اي
ممكن است بزرگترين اره اي كه در جهان اختراع شده است در دست شما باشد و در عين حال، در ميان انبوهي از درختان جنگل،…
مگذار كَس نيكي را خُرد
مگذار كَس، نيكي را خُرد انگارد و در دل گويد مرا نخواهد رسيد. ظرف آب نيز از ريزش قطرات آب پُر گردد. دانا پُر از…





