قاموس سخن
من به هيچ زني بر نخورده
من به هيچ زني بر نخورده ام كه چيزي از بزرگي در او نباشد. (نامشخص)
من با كساني كه شاد
من با كساني كه شاد هستند، همنشيني ميكنم؛ كساني كه در حال پيشرفت هستند، كساني كه ميخواهند ياد بگيرند، كساني كه اهميتي به شنيدن متاسفم…
من آزادي رفت و آمد و
من آزادي رفت و آمد و آزادي داشتن خانه و كاشانه را براي مردماني كه با چارپايان خويش بر اين زمين به سر ميبرند، روا…
من از حماقت هاي خود در
من از حماقت هاي خود در زندگي پخته شده ام. (نامشخص)
ممكن است همهي ما به يك
ممكن است همهي ما به يك اندازه از دارايي، توان، هوش و آوازه بهرهمند نباشيم، ولي توانايي عشق ورزيدن در همهي ما به يك اندازه…
ملتي كه آزاديش به ستم
ملتي كه آزاديش به ستم گرفته شده، هر اندازه هم كه در ثروت و رفاه باشد، از نظر بشريت به اندازه يك پادو مغازه ارزش…
مقام نيست كه انسان را مي
مقام نيست كه انسان را مي سازد، بلكه انسان است كه مقام را مي سازد. برده مي تواند مردي آزاد باشد، جبار و خود كامه…
مغز از محل حكومت خود و
مغز از محل حكومت خود و به تنهايي مي تواند از بهشت، جهنمي و از جهنم، بهشتي بسازد. (ميلتون)
معمولاً درخشان ترين شعله
معمولاً درخشان ترين شعله هاي شادي به وسيله ي جرقه هاي نامنتظره برافروخته مي شوند. (ساموئل جانسون)
معجون قدرت عظيم و ناداني
معجون قدرت عظيم و ناداني عظيم، فاجعه اي عظيم است. (نامشخص)





