قاموس سخن
مبادا از روي دلسوزي در
مبادا از روي دلسوزي، در برابر آنان كه ميلنگند بلنگيد! (جبران خليل جبران)
مانع بازدارنده همان
مانع [=بازدارنده]، همان چيز هراسآوري است كه با چشم برداشتن از هدف، به نظرمان ميرسد. (نامشخص)
مادام كه نويسنده با هدف
مادام كه نويسنده با هدف سياه كردن و پر كردن كاغذ به نوشتن مي پردازد، در حقيقت بر سر خواننده كلاه مي گذارد، آن را…
ما هنگامي كه عاشق مي
ما هنگامي كه عاشق مي شويم دوست داريم ضعف هايمان پنهان بمانند، البته نه به دليل تكبر، بلكه به دليل اينكه معشوق رنج نبرد. (نيچه)
ما همان چيزي هستيم كه پي
ما همان چيزي هستيم كه پي در پي انجام ميدهيم؛ بنابراين، تعالي، يك كردار نيست، بلكه يك عادت است. (ارسطو)
ما نه براي يافتن فردي
ما نه براي يافتن فردي كامل، بلكه براي ديدن كامل يك فرد ناكامل عاشق مي شويم. (نامشخص)
ما مردان هر گاه
ما مردان هر گاه احساساتمان برانگيخته مي شوند در اهميت امور قدري اغراق مي كنيم. (آرتور شوپنهاور)
ما كمتر به ياد مي آوريم
ما كمتر به ياد مي آوريم كه معلم ما به ما چه آموخته، اما كمتر از ياد مي بريم كه ما را چقدر دوست داشته…
ما دنيا را آنچنان كه هست
ما دنيا را آنچنان كه هست نمي بينيم، زيرا ماهيت امور از نقطه نظرهاي گوناگون قابل تفسير است. (آنتوني رابينز)
ما در اين دنيا نمي
ما در اين دنيا نمي توانيم كارهاي بزرگ انجام دهيم، بلكه مي توانيم كارهاي كوچك را با عشق هاي بزرگ انجام دهيم. (مادر ترزا)





