قاموس سخن
من مي خواهم بدانم خدا
من مي خواهم بدانم (خدا) چگونه اين جهان را آفريده است. علاقه اي به اين يا آن پديده ندارم. در (طيف) اين يا آن عنصر…
من مثل كسي هستم كه در
من مثل كسي هستم كه در روي زمين در جستجوي خوشبختي است و نمي داند اين وسيله كجا پنهان شده است و چيزي از آن…
من فكر مي كنم آدم بايد
من فكر مي كنم آدم بايد وقت خود را تنها صرف خواندن كتاب هايي نمايد كه با چنگ و دندان دل خواننده را ريش مي…
من زماني كه روي حل يك
من زماني كه روي حل يك مسأله كار مي كنم، هرگز به زيبايي راهحل آن نمي انديشم. من تنها به اين ميانديشم كه چگونه مسأله…
من در جهان يك دوست داشتم
من در جهان يك دوست داشتم و آن هم خودم بوده ام. (ناپلئون بناپارت)
من چيزهايي را كه در دنيا
من چيزهايي را كه در دنيا وجود ندارند، چيزهايي را كه اندكي فراتر از دنيا شناورند، ترجيح [=برتري] ميدهم. من ترجيح ميدهم وارد دنيا نشوم،…
من به راههاي خشونتبار
من به راههاي خشونتبار، اعتراض دارم؛ حتي اگر در مسير نيكي، اين راهها به كار گرفته شود، نيكي برآمده از آن، موقتي و گذراست؛ ولي…
من بر اين باورم دشواري
من بر اين باورم، دشواري، تنها درسي است كه از ما ميخواهد هرچه زودتر و باشتابتر، آن را بياموزيم تا ديگر رفوزه نشويم و ناگزير…
من افتخار نمي خواهم
من افتخار نمي خواهم؛ آرزوي رهبري ندارم؛ فقط مي خواهم آنچه را يافته ام با ديگران در ميان بگذارم و افق هاي آينده را كه…
من از خاكسپاري ها
من از خاكسپاري ها بيزارم؛ اين مراسم براي شخص مرده نيست، بلكه براي كساني است كه زنده مي مانند و از عزاداري لذت مي برند….





