قاموس سخن
من كار را از همان جايى
من كار را از همان جايى كه ديگران رهايش كردهاند، آغاز كرده و دنبال مىكنم. (توماس اديسون)
من زندگي نمي كنم مگر
من زندگي نمي كنم، مگر براي موسيقي كه از زمان جواني روحم را تسخير كرده است. (نامشخص)
من درد انتظار را حس نمي
من درد انتظار را حس نمي كنم، از اين رو وقت شناس نيستم و مانند يك گوساله چشم به راه مي مانم. (فرانتس كافكا)
من خودم را يك سياستمدار
من خودم را يك سياستمدار ويژه نمي دانم. فكر مي كنم همان اندازه به عنوان يك بازيگر به كارم ادامه مي دهم كه در مقام…
من بين ديوانگي و مستي
من بين ديوانگي و مستي فرقي نمي بينم، جز اينكه ديوانگي مدت طولاني تري دارد. (سه نهك)
من براي شادماني به دنيا
من براي شادماني به دنيا نيامده ام، [ بلكه ] آمده ام تا كارهاي بزرگ انجام بدهم. (لودويگ وان بتهوون)
من آموختهام كه هرگاه
من آموختهام كه هرگاه كسي ناآرام و غمگين است يا پيشامد ناگواري برايش روي داده است، هيچگاه از او نپرسم “چه شده؟” يا “مشكل چيست؟”،…
من از عشق بدم مي آيد
من از عشق بدم مي آيد، زيرا يك بار عاشق شدم و مادرم را فراموش كردم. (مارك تواين)
من ادراك شكست را با خود
من ادراك شكست را با خود مانند پرچم پيروزي به هر سو مي كشانم. (فرناندو پسوا)
ممكن است چيزهاي ديگري
ممكن است چيزهاي ديگري سبب دگرگوني ما شوند، ولي دگرگوني ما از خانوادهمان آغاز ميشود و در همانجا به پايان ميرسد. (نامشخص)





