قاموس سخن
عشق به يك امپراتوري
عشق، به يك امپراتوري شبيه است؛ اگر انديشه اي كه بر مبناي آن به وجود آمده از ميان برود، خود عشق نيز از ميان خواهد…
عشق بايرترين زمين ممكن
عشق، بايرترين زمين ممكن را ارزاني رشد ما ميكند. اين خاك با چشمپوشي از خويشتن كهنه و پيشفرضهاي بيهودهمان، آبياري ميشود. (لئوبوسكاليا)
عشق آموختني است و براي
عشق، آموختني است و براي همين است كه برخي، در درس عشق، رد مي شوند؛ آنها هرگز عشق ورزي را نياموخته اند. (زيگ زيگلار)
عشق آتشي است كه اگر
عشق آتشي است كه اگر نباشد، خانه سرد و تاريك است، اما اگر بيجا افتد، خانه و خانمان را مي سوزاند. (تن)
عجيب است كه ما انسان ها
عجيب است كه ما انسان ها از هر جهت تا به اين حد هوشمند هستيم؛ فضا و ساختمان اتم را كشف مي كنيم، اما از…
عاشق هرگز شك نمي كند كه
عاشق هرگز شك نمي كند كه معشوقش – خواه گلي باشد يا انساني يا خدايي – شايسته ي عشق او نباشد. (اريك نيوتن)
عاشق آن كسي باش كه بر دو
عاشق آن كسي باش كه بر دو سويه بودن عشق پافشاري مي كند. (دانته)
طلوع و غروب عشق خود را
طلوع و غروب عشق، خود را به وسيله درد تنهايي و جدايي آشكار مي سازد. (لابروير)
طبيعت در همهي ما
طبيعت، در همهي ما استعدادهاي مشابه نيافريده، بلكه استعدادها ديگرگون است؛ برخي براي يك كار شايستهاند، برخي براي كار ديگر. (افلاطون)





