قاموس سخن
عشق آن چيزي نيست كه
عشق، آن چيزي نيست كه ميشويم، آن است كه از پيش هستيم. (نامشخص)
عشق از آن رو ارزش
عشق، از آن رو ارزش چنداني در ذهنها ندارد كه دير زمانيست در دست افراد ناآزموده مانده است. (لئوبوسكاليا)
عدالت مجموعه وظايف
عدالت، مجموعه وظايف اخلاقي است. (مثل آمريكايي)
عاشقان فقط دل بستن به
عاشقان، فقط دل بستن به بهبود را نميآموزند، تلاش ميكنند آن را برآورده سازند. (لئوبوسكاليا)
طمع همچون آب شوري است
طمع، همچون آب شوري است كه هر چه بيشتر خورده شود، تشنگي را افزونتر مي كند. (گوته)
طبيعت غريزه را دقيقاً
طبيعت، غريزه را دقيقاً در آنجا قرار داده كه فرد فعال قادر نيست هدف را دريابد يا تمايلي به تعقيب آن ندارد. (آرتور شوپنهاور)
ضرورت بايستگي را
ضرورت [=بايستگي] را نميتوان پيشبيني كرد. (آنتوان دوسنت اگزوپري)
صد بار گوش دهيد هزار
صد بار گوش دهيد، هزار بار دربارهاش بينديشيد، يك بار سخن بگوييد. (نامشخص)
شيفتگي آن است كه شما
شيفتگي آن است كه شما چشمان زني را دوست بداريد، بي آنكه رنگ آن را به ياد آوريد. (گوته)





