قاموس سخن
طبيعت بيماري را درمان مي
طبيعت بيماري را درمان مي كند و دارو بيمار را سرگرم مي سازد. (نامشخص)
صندلي گردان ميچرخد و
صندلي گردان، ميچرخد و ميچرخد و از آنِ كسيست كه روي آن بنشيند. (مثل كرهاي)
صاحبان اخلاق روح جامعه
صاحبان اخلاق، روح جامعه ي خويش اند. (رالف والدو امرسون)
شوكت و جلال زماني زاده
شوكت و جلال زماني زاده مي شود كه گروهي از مردم در ستايش از يك فرد، حجب و حيا را به كلي كنار بگذارند. (نيچه)
شواهد بسيار ميگويد كه
شواهد بسيار ميگويد كه اگر عشق را به خويشتن خود برتري دهيم، سود بيپايان خواهيم برد. (نامشخص)
شناختن خود خرد است؛ ولي
شناختن خود، خرد است؛ ولي شناختن ديگري، هوش سرشار. (نامشخص)
شما و شما به تنهايي
شما و شما به تنهايي مسئول اقدام جهت آفرينش زندگي رويايي خودتان هستيد. هيچ كس ديگري نميتواند آن را براي شما انجام دهد. (جك كانفيلد)
شما نه با يافتن انساني
شما نه با يافتن انساني كامل، بلكه با كامل ديدن انساني نه چندان كامل، عشق را تجربه ميكنيد. (نامشخص)
شما نتيجهي همهي افكاري
شما نتيجهي همهي افكاري هستيد كه تا كنون داشتهايد، احساساتي كه حس كردهايد و كارهايي كه تاكنون انجام دادهايد. (جك كانفيلد)
شما مي توانيد به
شما مي توانيد به پرستشگاهي با شكوه برويد و ساعت ها به نيايش و دعا بپردازيد و بهترين پاكي ها و قداست ها را براي…





