قاموس سخن
زماني مردم را درست مي
زماني مردم را درست مي ببيني كه در بلنديهاي سر به آسمان كشيده حضور داشته باشي و نيز در منزلگاههاي دور. (جبران خليل جبران)
زماني كه مي خوانم چيزي
زماني كه مي خوانم، چيزي است كه [آن را] مي جويم؛ در پي چيزي هستم كه هنوز دنيا آن را نيالوده باشد. (كريستين بوبن)
زماني كه سر و كارمان با
زماني كه سر و كارمان با خودمان است، ذهن مان و زماني كه سر و كارمان با ديگران است، قلب مان را بكار مي گيريم….
زماني كه تنها ناآرام
زماني كه تنها، ناآرام، بد يا دلگير هستيد، بياد بياوريد كه خنده كجا پنهان شده… جايي در درون شما! (نامشخص)
زماني كه ايمان و باور
زماني كه ايمان و باور خود را از دست ميدهيد، زندگي، پوچ و بيمعنا ميشود و زماني كه زندگي، پوچ و بيمعنا شود، ديگر زنده…
زماني فرا خواهد رسيد كه
زماني فرا خواهد رسيد كه شما بايد به فرزندان خويش بگوييد چرا به دنيا آمدهاند و چقدر خوب ميشود اگر شما خود، سبب به دنيا…
زمان همه زخمها را بهبود
زمان، همه زخمها را بهبود مي بخشد. (فرانسوا ولتر)
زمان بشري دايره وار نمي
زمان بشري دايره وار نمي گذرد، بلكه به خط مستقيم پيش مي رود و به همين دليل، انسان نمي تواند خوشبخت باشد، چرا كه خوشبختي،…
زبان سرخ سر سبز را مي
زبان سرخ، سر سبز را مي دهد بر باد. (مثل ايراني)
كسي كه نتواند بر ترس
كسي كه نتواند بر ترس غلبه كند، هنوز اولين درس زندگي را نياموخته است. (رالف والدو امرسون)





