قاموس سخن
آنجا كه نوري نيست آدم
آنجا كه نوري نيست، آدم خوشبين شايد پرتوي ببيند، ولي بدبين چرا همواره ميخواهد آن را خاموش كند؟ (نامشخص)
آنجا كه تسليم عشاق شدن
آنجا كه تسليم عشاق شدن در هر صورت ننگ به شمار مي رود، علت اين امر را بايد در رفتار زشت و بدِ كساني جستجو…
آنان كه مي خواهند خوب
آنان كه مي خواهند خوب زندگي كنند بايد به حقيقت نزديك شوند؛ زيرا پس از نيل به مقام حقيقت يابي است كه دست از غم…
آنان كه به علم خود عمل
آنان كه به علم خود عمل نكنند، مريض را مانند كه دوا دارد و به كار نبرد. (نامشخص)
آن گونه خودباوري كه
آن گونه خودباوري كه برخاسته از احساس شايستگي، توانمندي و توانايي بي اندازه باشد، هرگز در درازمدت پابرجا و ماندني نخواهد بود. (آنتوني رابينز)
آن كه مي بايد آفريدگار
آن كه مي بايد آفريدگار نيك و بد باشد، همانا كه نخست مي بايد نابودگر باشد و ارزش شكن. (نيچه)
آن كه ديگران را ابزار
آن كه ديگران را ابزار پرش خويش مي سازد، تنها خواهد ماند. (ارد بزرگ)
آن كه خشم خويش را كه چون
آن كه خشم خويش را كه چون گردونهاي شتابان پيش رود، بازدارد، او را گردونهران راستين خوانم؛ ديگران تنها زمام به دست دارند. (بودا)
آن كه به خداوند پاك و
آن كه به خداوند پاك و مهربان بيش از ديگران اميد و بيم بسته است، بيش از همه شايسته ستايش است. (بزرگمهر)
آن كليد مخفي كه دروازه ي
آن كليد مخفي كه دروازه ي معجزه ها را مي گشايد، خوش و خرم بودن است. (اشو)





