قاموس سخن
اي مرگ از تو به سبب نوري
اي مرگ از تو به سبب نوري كه بر ناداني ما ميافكني، سپاسگزاريم. (نامشخص)
اي دلبر من غزلهايي را
اي دلبر من، غزلهايي را كه روزگاري در دشت و دمن برايت مي سرودم، اكنون در ديواني فشرده و زنداني كرده ام، زيرا زمانه ناسازگار…
اي آقا!! قبل از اينكه
اي آقا!! قبل از اينكه عصبانيت [ خود ] را به همسرت ابراز كني فكر كن! اي خانم!! وقتي از دست شوهرت عصباني هستي، حرمت…
اولين تكليف بشر حمايت از
اولين تكليف بشر حمايت از افراد ضعيف و جريحه دار نكردن يك وجدان بشري است. (گاندي)
او از مردم گريزان است
او از مردم گريزان است، اما مردم به دنبال او مي دوند، زيرا او پيشاپيش آنها است… چقدر مردم گلّه صفت هستند. (نيچه)
آه! جوان ها! افسوس كه
آه! جوان ها! افسوس كه شما قيمت و بهاي وقت را نمي دانيد! (گوته)
آنها كه غم كمتري دارند
آنها كه غم كمتري دارند، با خودنمايي بيشتري مي گريند. (نامشخص)
آنگاه كه سنداني آهن
آنگاه كه سنداني [ =آهن ضخيم ]، پا برجا باش، روزي كه چكش گشتي محكم تر بكوب. (نامشخص)
آنكه مي تواند نسبت به
آنكه مي تواند نسبت به نيكي ديگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن بيم ندارد. (نامشخص)
آنكه امروز را از دست مي
آنكه امروز را از دست مي دهد، فردايي را نخواهد يافت. خوشبختي آينده در بهره بردن از زمان حال است. (نامشخص)





