آنچه جوياي آن هستم هم

آنچه جوياي آن هستم، هم اكنون جوياي من است. (فلورانس اسكاول شين)

Continue Reading...

آنچه باعث آزار ما مي

آنچه باعث آزار ما مي شود، زندگي است. يك بيمار وقتي بميرد، تمام دردهايش از بين مي رود. (موريس مترلينگ)

Continue Reading...

آنچه آدمي را سست عنصر مي

آنچه آدمي را سست عنصر مي سازد، عمل گريز يا تسليم است. (ژان پل سارتر)

Continue Reading...

آنجا كه عشق يا نفرت

آنجا كه عشق يا نفرت اهميتي ندارد، زن نقشي ميانه بر عهده مي گيرد. (نيچه)

Continue Reading...

انتهاي راه مرگ است؛

انتهاي راه، مرگ است؛ تكامل در انتهاست؛ هيچ چيز كامل نيست؛ يك معادله با سه مجهول. (نامشخص)

Continue Reading...

آنان كه زندگاني را بستري

آنان كه زندگاني را بستري از گلهاي سرخ مي دانند، هميشه از خارهاي آن شكايت دارند. (نامشخص)

Continue Reading...

آنان كه از نژاد روانها

آنان كه از نژاد روانها نژاده اند هيچ چيز را رايگان نمي خواهند، بالاتر از همه زندگي را. (نيچه)

Continue Reading...

آن كه هميشه ايثار مي كند

آن كه هميشه ايثار مي كند در خطر از كف دادن آزرم است. آن كه هميشه قسمت مي كند، دل و دست اش از قسمتگري…

Continue Reading...

آن كه محبت بيند و

آن كه محبت بيند و گردنكشي كند، آن است كه نمك را مي خورد و نمكدان را مي شكند. (نامشخص)

Continue Reading...

آن كه در نام و صورت

آن كه در نام و صورت نباشد و هيچ چيز را از آن خويش نخواند، آزرده نگردد. (بودا)

Continue Reading...