آدمها به سوي روشنايي مي

آدمها به سوي روشنايي مي شتابند و گرد چراغ جمع مي شوند، نه براي اينكه بهتر ببينند، بلكه براي اينكه بهتر بدرخشند. (نيچه)

آدم‌ها دگرگون مي‌شوند و

آدم‌ها دگرگون مي‌شوند و به هم خبر نمي‌دهند. (نامشخص)

آدمها ديگر براي سر

آدمها ديگر براي سر درآوردن از چيزها وقت ندارند. همه چيز را همين جور حاضر آماده از دكانها مي خرند. اما چون دكاني نيست كه…

آدمها مي ترسند كه

آدمها مي ترسند كه بزرگترين روياهايشان را برآورده كنند، چون يا به اين مي انديشند كه سزاوار آن نيستند و يا اينكه از عهده ي…

آدمها

آدمها!… مي چپند توي قطارهاي تندرو، اما نمي دانند دنبال چه مي گردند؛ اين است كه بنا مي كنند دور خودشان چرخك زدن. (آنتوان دوسنت…

آدمهاي آرام قابل

آدمهاي آرام، قابل اعتمادند. (ريچارد تمپلر)

آدمهاي آرمانگرا زماني كه

آدمهاي آرمانگرا زماني كه به نادرست بودن آرزويي پي مي برند، براي ادامه آن پافشاري نمي كنند. (ارد بزرگ)

آدمهاي بزرگ به خوشي هاي

آدمهاي بزرگ به خوشي هاي كوتاه مدت تن نمي دهند. (ارد بزرگ)

آدمهاي بزرگ و انديشمند

آدمهاي بزرگ و انديشمند، بسيار اشك مي ريزند. (ارد بزرگ)

آدمهاي پاك نهاد درهاي

آدمهاي پاك نهاد درهاي وجودشان را پس از ناسپاسي مي بندند، نه پيش از آن. (ارد بزرگ)