رمان غالبا چيزي نيست مگر

رمان غالبا چيزي نيست مگر پياپي شدن درازمدت چند تعريف فرار. (ميلان كوندرا)

رمان نتيجه ي تصور

رمان، نتيجه ي تصور بيهوده ي بشر مبني بر توانايي شناخت همنوعانش است. (ميلان كوندرا)

رمان نويس آن كسي است كه

رمان نويس آن كسي است كه مي خواهد در پس اثر خود ناپديد شود. (نامشخص)

رمان نويس اهميت زيادي

رمان نويس اهميت زيادي براي ايده هاي خود قايل نيست. او يك كاشف است كه كورمالانه مي كوشد تا جنبه ي ناشناخته اي از وجود…

رمان نويس خانه ي زندگي

رمان نويس خانه ي زندگي اش را ويران مي كند تا با سنگها، خانه ي رمان خود را بسازد. (نامشخص)

رمان نويس سخنگوي هيچ كس

رمان نويس سخنگوي هيچ كس نيست … او حتي سخنگوي افكار خاص خودش هم نيست. (ميلان كوندرا)

رمان نويساني كه هوشمندتر

رمان نويساني كه هوشمندتر از آثارشان اند، بايد حرفه ي خود را تغيير دهند. (ميلان كوندرا)

رمان همه ي آن جنبه هاي

رمان همه ي آن جنبه هاي وجود را كه كشف مي كند، همچون زيبايي كشف مي كند. (ميلان كوندرا)

رمان هنري طنز آميز است

رمان هنري طنز آميز است؛ «حقيقت» رمان نهفته، ادا نشده و ادا نشدني است. (ميلان كوندرا)

رمانتيسم در هنر الزاماً

رمانتيسم در هنر الزاماً مرحله اي زودگذر است. عمر آن تنها تا زماني ادامه مي يابد كه مضمون عاطفي نوظهوري، صورتهاي كهنه را ورافتاده و…