دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند

دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند کام کسی روا نکرد، اشک بسی روان کند هر که بدید کار ما وین رخ زرد…

Continue Reading...

دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم

دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم غم هجر تو بنیادم بخواهد کند، میدانم مرا گویی سر خود گیر و پایم بسته‌ای محکم عظیم…

Continue Reading...

دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی

دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی جان چو با جانان نشست از پیک و پیغامش مگوی مرغ جان ما، که از بار بدن…

Continue Reading...

دل سرمست من آن نیست که باهوش آید

دل سرمست من آن نیست که باهوش آید مگر آن لحظه کش آواز تو در گوش آید رخت این آتش سوزنده که در سینه نهاد…

Continue Reading...

دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو

دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو جان چو بر جانان رسید، از پیک و پیغامش مگو مرغ جان ما، که از تار بدن…

Continue Reading...

دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مست

دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مست جانی زبون چه چاره کند با سه چار مست؟ تلخست کام ما ز ستیز تو، ای…

Continue Reading...

دل من خستهٔ یاریست بی‌تو

دل من خستهٔ یاریست بی‌تو تنم در قید بیماریست بی‌تو مرا گوییکه بی‌من جان همی ده کرا خود غیر ازین کاریست بی‌تو؟ ترا در سر…

Continue Reading...

دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی

دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی دلت بر وی نمی‌سوزد به فرمانش نمی‌سازی تنم را خون دل خوردی و ترکش می‌کنی اکنون عجب دارم ز…

Continue Reading...

دل من فتنه شد بر یار دیگر

دل من فتنه شد بر یار دیگر چه خواهی کردن، ای دل، بار دیگر؟ ندیدم در تو چندان کاردانی که اندر پیش گیری کار دیگر…

Continue Reading...

دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش

دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش کنون که قبله گرفتی سر از نماز مکش بر آستانهٔ معشوق اگر دهندت بار طواف خانه کن و…

Continue Reading...