ای صبا، یار مرا از من بییار بپرس
ای صبا، یار مرا از من بییار بپرس زارم، او را ز من شیفتهٔ زار بپرس پرسش دل چو به زلفش برسانی، پس از آن…
ای صبا، حال من بدو برسان
ای صبا، حال من بدو برسان نه چنان سرسری، نکو برسان سخن من نه بیش گوی و نه کم آنچه من گویمت، بگو، برسان به…
ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت
ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت آرایش عالم رخ رنگین چو ماهت تاب دل ناهید ز باد خم زلفت آ ب رخ خورشید ز خاک…
ای عید روزهداران ابروی چون هلالت
ای عید روزهداران ابروی چون هلالت وی شام صبح خیزان زلف سیاه و خالت خورشید چرخ خوبی عکس فلک نوردت ناهید برج شادی روی قمر…
ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی او
ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی او امروز قربان میشوم، گر مینمایی روی او عید من آن رخسار بس، تا درتنم باشد نفس…
ای غم عشق تو یار غار ما
ای غم عشق تو یار غار ما جز غمت خود کس نزیبد یار ما کار ما با غم حوالت کردهای نی، به اینها برنیاید کارما…
ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی
ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی گل وام کرده از رخ خوب تو خرمی زلف و رخ ترا ز دل و دیده…
ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده
ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده دل من کافر چشم تو به غارت برده بر دل شیفته هجر تو جفاها کرده از تن…
ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟ بیخبریم از لبت، هم خبری میرسان نیست مجال گذر بر سر کویت، ز بس ولولهٔ اهل عشق،…
ای که تیر بیوفایی در کمان پیوستهای
ای که تیر بیوفایی در کمان پیوستهای بار دیگر چیست کندر دیگران پیوستهای؟ گر به شمشیر فراقم پی کنی صد پی روان در تو پیوندم،…





