عمریست که از دلم جنون می جوشد
عمریست که از دلم جنون می جوشد از دیده ام اشگ لاله گون می جوشد در وادی عشق چشم گریان منست آن چشمه کزو همیشه…
کی پیش کسی حکایتی از تو کنم
کی پیش کسی حکایتی از تو کنم یا شکوه بی نهایتی از تو کنم غیر و من و شکوه از تو شرمم بادا هم با…
گفتی که تنی که عشق فرسودت کو
گفتی که تنی که عشق فرسودت کو آن جان که به تن دمی نیاسودت کو من هم به تو گویم سخنی رنجه مشو حسنی که…
گر بی تو به بزم عیش ساغر زده ام
گر بی تو به بزم عیش ساغر زده ام صد غوطه به خون دیده تر زده ام مانند سبوی باده مانده است بجای دستی که…
عمریست که تیره روزگارم چکنم
عمریست که تیره روزگارم چکنم افتاده ز چشم اعتبارم چه کنم گر وقت گریبان شده دستم چه عجب رفته است ز کف دامن یارم چه…
گر فلک سازد جدا زان گوهر یکتا مرا
گر فلک سازد جدا زان گوهر یکتا مرا چون صدف گردد کف افسوس سرتاپا مرا ترسم آن آتش که از عشق تو سوزد بر سرم…
گویند به من که بیقراری نکنم
گویند به من که بیقراری نکنم شبهای فراق اشگباری نکنم تا هست مرا آتش عشقش بر سر یک لحظه چو شمع ترک زاری نکنم
هرگز دل من به عیش فیروز مباد
هرگز دل من به عیش فیروز مباد بی ناله زار و آه جانسوز مباد گر روز خوش اینست که یاران دارند یارب شب محنت مرا…
هر کس به من سوخته خرمن سازد
هر کس به من سوخته خرمن سازد شرطست که با ناله و شیون سازد بر شاخ گلی که سرزند از خاکم ای کاش که بلبلی…
نه ذوق من از وصل نگاری دارم
نه ذوق من از وصل نگاری دارم نه شوق گل و سیر بهاری دارم کافیست مرا همین که در کنج غمی بنشسته خیال چون تو…





