چه خواهد شد اگر سلطان دهد گوشی بفرمانم
چه خواهد شد اگر سلطان دهد گوشی بفرمانم که عمری شد که من بر درگهش از داد خواهانم ملک آسوده در خلوت چه می داند…
چنین که باغم گرفته ام خو مخوان ببزمم به میگساری
چنین که باغم گرفته ام خو مخوان ببزمم به میگساری که ظلم باشد میی که آن را کشد حریفی بناگواری زتیغ جورت ستیزه کارا مرا…
چه خوشست از تو گاهی مژه نیم باز کردن
چه خوشست از تو گاهی مژه نیم باز کردن بتلافی تغافل نگهی بناز کردن نتوان چو فاش از تو سر شکوه باز کردن من و…
چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش
چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش نمی آید بخاطر پرگشودنهای گلزارش عجب نبود ز خاکش تا قیامت بوی خون آید بیابانی…
چه خونها در دل ایام کردیم
چه خونها در دل ایام کردیم که صبحی را بمستی شام کردیم چه می بود آن، که تا در جام کردیم وداع ننگ و ترک…
چو بگذری به تل عاشقان دکانی هست
چو بگذری به تل عاشقان دکانی هست در آن دکان چو نکو بنگری جوانی هست یکی جوان که زآوازه نکوئی او نهی چو گوش بهر…
چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پارا
چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پارا بهر کجا که نهی پای بوسم آنجا را تن هزار شهیدت فتاده بر سر کوی باحتیاط نه ای…
چو باشد مایل بیداد شاهی
چو باشد مایل بیداد شاهی چه خیزد از فغان دادخواهی ببخشا بر تهیدستان خدا را بشکر آنکه داری دستگاهی شبست و وادی و گمکرده راهم…
چون از طرف چمن آن سر و سیمینبر شود پیدا
چون از طرف چمن آن سر و سیمینبر شود پیدا ز غوغای تذروان شورش محشر شود پیدا درین گلشن ازین داغم که نوپرواز مرغان را…
چو خنجر ستم آن ترک لشگری برداشت
چو خنجر ستم آن ترک لشگری برداشت دلم ستمکشی واو ستمگری برداشت منم که روز ازل از من آسمان و زمین محبت پدری مهر مادری…





