دل شد گداى كوه تو و من گداى دل
دل شد گداى كوه تو و من گداى دل نالم گهى ز جور تو گه از جفاى دل استاد ضيا قاريزاده
دل راز دار
دل راز دار بنگر كه آخر اين دل هر دم نياز كن خون شد ز جور آن بت هر لحظه ناز كن آرام و صبر…
دل من
دل من عمري است به ياد لب جانانه دل من خون مى چكد از ديده به پيمانه دل من – آيينه ى ما محو…
دل هاى شكسته
دل هاى شكسته دلى دارم كه سر تا پا شكسته چو زلف يار از صد جا شكسته درست است اينكه ميگويند مردم به زير پاى…
دنيا
دنيا چرخ است يكى خيمه ى پرويزن دنيا اين ثابت و سياره بود روزن دنيا اين كره ى رخشان و فروزنده ى خورشيد طفليست نفس…
دلدار به بالین من آمد سحر عید
دلدار به بالین من آمد سحر عید آورد بصد ناز و نزاكت خبر عید بر خاستم و بوسه زدم بر سر و رويش صد شکرکه…
دوستان گرامى
دوستان گرامى خينه ى بعد از عيد عيد آمد و نرخ بوسه ارزان شد اين لعبت قيمتى فراوان شد جنسى كه به نرخ جان برابر…
دوست دارمت
دوست دارمت اى گلرخ شگوفه دهان، دوست دارمت اى مه جبين زُهره نشان ، دوست دارمت منظور من ز جمله بتان در جهان تويى…
دى مرشد من بود سر كوى خرابات
دى مرشد من بود سر كوى خرابات ميزد سخن از باده و پيمانه و غيره چون ديد مرا غرق عرق گشت و چنين گفت رفتم…
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را نسبتى نيست بهم عشق وشكيبايى را سر به خارا زنم از غصه خدا را گوئيد كه نپوشم دگرآن جامه…





