من طاقت دوری ز رخ یار ندارم

من طاقت دوری ز رخ یار ندارم جز بردن بار غم او کار ندارم صد بار فزون چاکر درگاه خودم خواند با این همه در…

Continue Reading...

من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم می‌زنم

من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم می‌زنم آتش جان در تو و خشک دو عالم می‌زنم ای بت سنگین‌دل آخر سست‌پیمانی مکن…

Continue Reading...

من طلب کردم وصالت روز و شب

من طلب کردم وصالت روز و شب یافتم اینکه به حکم من طلب حلقه قلعه گشای من قرع بر دلم بگشاد درهای طرب از مدینه…

Continue Reading...

من کیستم که ورزم سودای چون تو باری

من کیستم که ورزم سودای چون تو باری حیف أبدم که گردی مشغول خاکساری کار خود است ما را بار غمت کشیدن خوش وقت آنکه…

Continue Reading...

من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم

من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم سال و مه منتظر وصل شما می باشم درد عشق تو مرا کشت دوا کن…

Continue Reading...

من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر

من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر چه یکی نیزه چه صد چون بگذشت آب از سر گر از آن کیش به باران…

Continue Reading...

من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی

من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی ماه من تا چند نعل باژگونه می‌زنی گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا وعده افتادگان…

Continue Reading...

من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن

من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن مشکل است از دیده روشن نظر برداشتن چشم داری ای کبوتر این چه گستاخیست باز نامة کآنجاست نام…

Continue Reading...

من نخواهم ز کمند نو نجات

من نخواهم ز کمند نو نجات من نجی من کمد العشق فعات آن خضر بین که چه بازی خوردوست لب او دیده و خورد آب…

Continue Reading...

من و درد تو آنگه باد مرهم

من و درد تو آنگه باد مرهم نباشد این قدر دردی مرا هم حدیثم از کم و افزون جز این نیست که افزون باد این…

Continue Reading...