دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را

دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را دوست تر از جان و سر درد و بلای دوست را زحمت خود با طبیب مدعی…

Continue Reading...

دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست

دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست چون هلاک ما رضای اوست ما دانیم و دوست گر نوازد ور گدازد جان ما…

Continue Reading...

دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست

دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست من دگر دوست ندارم بجز این مونس دوست فکر بسیار چه حاجت در رخش چون دیدم…

Continue Reading...

دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من

دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من که برفت از بر من بار ستمکاره من دل نهادم من مسکین به هلاک تن خویش چه کنم در…

Continue Reading...

دوستانم سگ تو میخوانند

دوستانم سگ تو میخوانند دوستان قدر دوستان دانند تیزتر باشدم به مهر تو دل که به تیغ از در توام رانند با رقیبان تند خوی…

Continue Reading...

دوش آرزونی شکسته بودم

دوش آرزونی شکسته بودم با زلف کجش نشسته بودم پیوند به آن طناب کرده از رشته جان گسسته بودم دست من و زلف یار حاشا…

Continue Reading...

دوش با خود ترانه می‌گفتم

دوش با خود ترانه می‌گفتم غزل عاشقانه می‌گفتم جام بر کف حکایت لب بار به شراب مغانه می‌گفتم شیم از زلف او چو بود دراز…

Continue Reading...

دوش از در میخانه بدیدیم حرم را

دوش از در میخانه بدیدیم حرم را می نوش و ببین قسمت میدان کرم را فرمان خرد بر دل هشیار نویسند حکمی نبود بر سر…

Continue Reading...

دوش باد سحری زلف تو می افشانید

دوش باد سحری زلف تو می افشانید جان بدر میشد از آن حلقه که می جنبانید بافت بوی تو و چون زلف تو گردیده بسر…

Continue Reading...

دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم

دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم بار بر دل پای در گل دست بر سر داشتم داده جان بر باد و برخاک…

Continue Reading...