دل چو رفت از دست گو دلبر بیا
دل چو رفت از دست گو دلبر بیا گو انیس جان غم پرور بیا بی تو بر چشمم جهان تاریک شد تا ببینم ای بلند…
دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
دل در طلیت روی به صحرای غم آورد جان بیدهنت رخت بکوی عدم آورد ما را هوس زلف تو در کوی نو انداخت حاجی ز…
دل در طلبت حیات جان یافت
دل در طلبت حیات جان یافت جان از تو بقای جاودان یافت گم کرده نام و ننگ و هستی تاجست ز نو نشان نشان یافت…
دل دگر غم دارد از تو جان دگر
دل دگر غم دارد از تو جان دگر سینه دیگر خاطر بریان دگر این چه اشک است این مرا باران ز چشم اشک دیگر باشد…
دل رفت به باد دلپذیری
دل رفت به باد دلپذیری کسی را نبود زجان گزیری از عشق بتان جوان شود پیر این نکه شنیده ام ز پیری گیرم سر زلف…
دل رفت و نماند عقل و تدبیر
دل رفت و نماند عقل و تدبیر دلبر به جفا نکرده تقصیر آرید بمن نسیم آن زلف دارید مرا نگه به زنجیر باد است بگوش…
دل ز باران کهن برداشتی
دل ز باران کهن برداشتی چیست چندین جنگ پیش از آشتی زنده ام پنداشتی در هجر خویش این چنینم کشتی پنداشتی گفتم از خاک رهم…
دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید شربت خاصی از آن دارالشفا دارد امید هر کسی دارد از آن حضرت تمنای عطا مفلس عشق تو…
دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش هم
دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش هم ناز خود گو بیش کن تا میرمش زین بیش هم چون به آن قانع…
دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست
دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست دیر خواهد به من آمد و به کاری رفتست هر قراری که به دل دارم ازو خواهد رفت…





