در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما
در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما سرو دامن بر زد و آمد به بستان راست پا تا چرا پیراهن اول آن تن نازک…
در دست در درونم درمان آن ندانم
در دست در درونم درمان آن ندانم ساقی بیار جامی پ ز زهرو وارهانم از پیش بر گرفتم رخت وجود پیش آی تا یک نفی…
در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
در راه عشق هر که بمن اقتدا کند باید که سر ببازد و جان را فدا کند دیوانه وار خانه هستی کند خراب هر کو…
در زورق حیات است جان رقیب خائف
در زورق حیات است جان رقیب خائف بارب نگاه دارش از باد نامخالف ما دین و دل نهادیم در وجه دلستانان صد شکر کاین ذخیره…
در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است
در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است آری این گریه و سوز من و شمع از جایی است همچو شمع همه تن آنش…
در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت
در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت نکته زان لب شنید و جانب میخانه رفت سرگذشتی گفتم از دل آتش جان شعله زد گرم…
در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت
در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت و دل هر دو به هم در سر این سودا رفت رفت دل بکنه چون باد…
در سر زنجیر زلف او من بی عقل و دین
در سر زنجیر زلف او من بی عقل و دین بار در پیچیدهام هذا جنون العاشقین دی طبیب آمد به پرسش بر سر بالین من…
در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست
در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست ور هست برون از دل دیوانه کسی نیست دل از چه به تنگست زاغیار که امروز جز…
در صف دلها غم تو صدرنشین است
در صف دلها غم تو صدرنشین است مرتبه ناله از تو برتر ازین است بر تو نه تنها منم فشانده دل و دین داعیه این…





