تو زما وصف آن جمال مپرس

تو زما وصف آن جمال مپرس لب او بین و از زلال مپرس عقل گفتا به روی او چو نی گفتمش روی بین و حال…

Continue Reading...

تو سروی و گل خندان همانکه میدانی

تو سروی و گل خندان همانکه میدانی رخ نو شمع و شبستان همانکه میدانی نماز شام تو پیدا شدی و شد فی الحال ز شرم…

Continue Reading...

جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد

جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد وز دل نشان مهر زابل نمی توان کرد در دل بگشت ما را زینسان قضای مبرم…

Continue Reading...

جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم

جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم گر از تو رسد فرمان دل از همه بر دارم تو عمر منی زآن وجه…

Continue Reading...

جان و لبش از صبح ازل همنفسانند

جان و لبش از صبح ازل همنفسانند غافل ز نفسهای چنین هیچ کسانند گره لب از بی سببی نیست بسی خال آنجا شکری هست که…

Continue Reading...

جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد

جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد شمع رخت آرایش هر انجمن آمد پیرایه باقوت لیت درج گهر شد مشاطة گلبرگ رخت یاسمن آمد…

Continue Reading...

جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما

جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما وین دلق گرد خورده صد پاره در تن ما دل ساکنی ندارد بی خاک آستانت ای خاک…

Continue Reading...

جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب

جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب وز پی او زشت می‌آید. که می‌آید؟ رقیب برنتابد جان ما دردسر هر کسی دگر می‌نشیند درد…

Continue Reading...

جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد

جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد گرچه مشکل مینماید لیک آسان بگذرد چشم یعقوب از نسیم پیرهن روشن شود وز سر یوسف…

Continue Reading...

جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید

جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید چو دل بجای نباشد چگونه خواب آید غلام نرگس دلربای خودم که کشته بیند و بخشایشی نفرماید چو…

Continue Reading...