هر گه که گذر کنم بر آب صافی

هر گه که گذر کنم بر آب صافی وز شوق نظر کنم در آب صافی چندان گریم که آب صافی گردد از خون دو چشم…

Continue Reading...

ابر است و اعتدال هوای خزانی است

ابر است و اعتدال هوای خزانی است ساقی بیا که وقت می ارغوانی است در زیر ابر ساغر خورشید شد نهان روز قدح کشیدن و…

Continue Reading...

آتش به جگر زان رخ افروخته دارم

آتش به جگر زان رخ افروخته دارم وین گریهٔ تلخ از جگرسوخته دارم گفتی تو چه اندوخته‌ای ز آتش دوری این داغ که بر جان…

Continue Reading...

ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست

ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی…

Continue Reading...

آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او

آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او در کمین خرمن جان شعله‌ها پنهان در او شعله‌ای می‌بایدم سوزان که ننشیند ز تاب گر بجوش…

Continue Reading...

آتشی در جان ما افروختی

آتشی در جان ما افروختی رفتی و ما را ز حسرت سوختی بی‌وداع دوستان کردی سفر از که این راه و روش آموختی گرنه از…

Continue Reading...

آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر

آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر زیر پای خود سر عجز گدای خود نگر این چه استغنا و ناز است ، این چه…

Continue Reading...

آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه

آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه تا به این غایت مروت بیوفایی اینهمه جسم و جانم را زهم پیوند بگسستی بس است با ضعیفی همچو…

Continue Reading...

از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم

از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم که با تردامنان یار است جانانی که من دارم اگر با من چنین ماند…

Continue Reading...

از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی

از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی من چه کردم کاینچنین بی‌اعتبارم می‌کنی روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو گر بگویم گریه‌ها بر روزگارم می‌کنی…

Continue Reading...