آنکه دل در هوس روز وصال است او را

آنکه دل در هوس روز وصال است او را خواب شب در سر اگر هست خیال است او را دل ز چشمش چه شد ار…

Continue Reading...

آن سرو قد نگر که چه آزاد می‌رود

آن سرو قد نگر که چه آزاد می‌رود وآن غمگسار بین که چه دلشاد می‌رود به روی سرو قامت گل‌بوی لاله‌رخ با قد خوش خرام…

Continue Reading...

آمد لب تو باز بصد نازه در سخن

آمد لب تو باز بصد نازه در سخن شیرین حکایتیست که گوید شکر سخن حاجت بگفت نیست ترا چشم و غمزه هست گر میکنی بمردم…

Continue Reading...

از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد

از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد اگر نه مطفل است و خورد بازی چرا کام دهد ساحری بنگر که چون نقلی بخواهم…

Continue Reading...

از حال دل به دوست نه امکان گفتن است

از حال دل به دوست نه امکان گفتن است بر شمع سوز سینه پروانه روشن است از من بگو به مدعی ای یار آشنای من…

Continue Reading...

یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد

یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد وقت ما در همه وقتی به صفا می گذرد چشم کس محرم سلطان خیال تو چو…

Continue Reading...

همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید

همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید دل رنجور ز وصلت بشفائی نرسید این همه خون بناحق که در ایام تو رفت هیچکس…

Continue Reading...

هر لحظه غمزه‌ها به جفا نیز می‌کنی

هر لحظه غمزه‌ها به جفا نیز می‌کنی باز این چه فتنه‌هاست که انگیز می‌کنی دل‌های ما نخست به تاراج می‌بری وآنگه اسپر زلف دلاویز می‌کنی…

Continue Reading...

هر شب که از تو سوخته آه بر کشد

هر شب که از تو سوخته آه بر کشد زآن أو داغها به رخ ماه برکشد زلف توأم چو دامن در پاکشان خویش گاهی به…

Continue Reading...

نور چشمی تو ما را نظری می‌باید

نور چشمی تو ما را نظری می‌باید گر رسد صد نظر از تو دگری می‌باید باز بنما رخ زیا چو بریدی سر زلف منقطع شد…

Continue Reading...