غزلیات کمال خجندی
چشم مسلمان کش تو کافر مست است
چشم مسلمان کش تو کافر مست است هندوی زلف تو آفتاب پرست است دل که ز دستم برفت و با تو در افتاد زود بیفتد…
چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد
چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد چه دیدهاست برو زیر پا نمینگرد از سایه مگس آن رخ چو میبرد آزار بپوش گو لب شیرین کز…
تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما
تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما که در تو کار نکردست درد کاری ما شنوده ام که گشودی زبان بدشنامم عزیز من چه…
ترا بر دیده من جاست گفتم
ترا بر دیده من جاست گفتم که این جوی و تو سروی راست گفتم البت گفت از توأم جانست درخواست مرا از نست این درخواست…
پیش روی تو ماه را چه وجود
پیش روی تو ماه را چه وجود که رخ تست ما هو المقصود در شب قدر ابروان ترا همه محرابها برند سجود آید از زلف…
بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم
بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم می گلگون طلب داریم و گل در ساغر اندازیم سر رقص و سراندازی سرو و لاله…
به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است
به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است که همچو سرو بلندش هزار دستان است درون پرده رخ او هزار سینه بسوخت نعوذ بالله…
به خالت نسبت مشک ختنا کردم خطا کردم
به خالت نسبت مشک ختنا کردم خطا کردم من این تشبیه بینیت چرا کردم چرا کردم صبا انداخت در دستم شی زلف چو چوگانش چه…
بعد از امروز آشکارا دوست می دارم ترا
بعد از امروز آشکارا دوست می دارم ترا از تو چون پوشم نگارا دوست میدارم ترا در وجود من ز هستی هر سر مویی که…
بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن
بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن بعد ازین خون خواهد از چشم گهربار آمدن ای دل ار آهنگ آن در میکنی چون…





