دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را

دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را داغی بکش به سینه غلام کمینه را زینسان که مشک زلف ترا سر نهاده است…

Continue Reading...

دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش

دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش نیست عاشق گر نباشد رسم جان افشاندنش گرچه افتادست بر خاک رهش گلگون اشک تا مجالی هست خواهیم…

Continue Reading...

دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید

دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید شربت خاصی از آن دارالشفا دارد امید هر کسی دارد از آن حضرت تمنای عطا مفلس عشق تو…

Continue Reading...

دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست

دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست کرد که به خون ریختن بنده کرم فرمودست کشته عشق رخ اوست گل رنگین نیز دامنش…

Continue Reading...

در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است

در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است هر قطره از و قابل سیلی است که خیلی است سهل است به چشم من…

Continue Reading...

در پای تو تنها به سر ماست فتاده

در پای تو تنها به سر ماست فتاده خلقیست به آن خاک قدم روی نهاده از بیم رقیب تو کزین در همه را راند خون…

Continue Reading...

خوش نسیمی است بوی صحبت یار

خوش نسیمی است بوی صحبت یار خوش نعیمی است وصل بی اغیار وصل جانان خوشست همواره گر نبودی رقیب ناهموار ای گل از بهر خاطر…

Continue Reading...

خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد

خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد چه سیاه نامه بیکی که ز یار من نیامد از ازل که رفت قسمت غم و شادی…

Continue Reading...

چو عشق آمد ای عقل خیز و گریز

چو عشق آمد ای عقل خیز و گریز که خاشاک نکند به آتش ستیز اگر دیده خواهد که یابد دلم بگو خاک پایش به مژگان…

Continue Reading...

چه رنجم از تو گر کشتی به نازم

چه رنجم از تو گر کشتی به نازم که نازت عمر نو بخشید بازم چو کارم جز بریدن نیست از خویش چرا باشد ز تیغت…

Continue Reading...