غزلیات کمال خجندی
روی تو به جز آینه دیدن که تواند
روی تو به جز آینه دیدن که تواند زلف تو به جز شانه کشیدن که تواند قند دهنت شربت خاصی که ز لب سخت دیدن…
رخت رشک قمر گفتیم گفتیم
رخت رشک قمر گفتیم گفتیم دهانت را دهانت را شکر گفتیم گفتیم رقیبت را که سگ بسیار ازو به چه شد گر زین بتر گفتیم…
دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود
دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود غمخانه درویش به از خلد برین بود هم دولت سلطانی و هم پایه شاهی در بارگه عشرت ما…
دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را
دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را دوست تر از جان و سر درد و بلای دوست را زحمت خود با طبیب مدعی…
دل و جان تا رهند از بند بگشا زلف مشکین را
دل و جان تا رهند از بند بگشا زلف مشکین را به پایت میفتد آخر رها کن یک دو مسکین را ز چندان تیر کز…
دل گرمم ز نو بر آتش غم سوخته باد
دل گرمم ز نو بر آتش غم سوخته باد آتش عشق تو دره جان من افروخته باد جان که خو کرده به نشریف جفاهای تو…
دل زنده شد از بوی تو بوی تو مرا ساخت
دل زنده شد از بوی تو بوی تو مرا ساخت خاصیت خاک سر کوی تو مرا ساخت فربه ترم از خوردن غمهای تو هر روز…
دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم
دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم سینه از داغ جدانی خسته و انگار هم آخر آمد روز وصل و روزگار عیش…
دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار
دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار ساقی بیا که کار تو داری شراب آر از چشمه سار چاه جوانی به نشنه ای آبی…
در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است
در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است آری این گریه و سوز من و شمع از جایی است همچو شمع همه تن آنش…





